شهر من
به انقلابيون بگوييد انقلابي باقي بمانند
شهر من اكنون شهر شهرها شده است،
اينك در قلبها جاي گرفته، اينك در زمان جاري شده است
اكنون فرياد گشته، اكنون آتش گشته است
«اقتباسي آزاد از ذنوبيا گل بالاترين شاخسار…».
آري شهر من ايستاده است، شهر من ميخندد، شهر من ميجنگد. شهر من شهر اميد، شهر من شهر سپيد.
هميشه آرزومندم كه هر ايراني بتواند براي يكبار هم كه شده به اشرف سفر كند؛ به شهري كه همه نگاهها به سوي اوست، شهري كه قلبها دركمند اوست.
”صدف صحرا”، ”بهشت بيابان”، ”مأمن زيبا”،”مدينه فاضله”، ”شهر فلسفي”، ”فانوس دريا”، ”سرزمين افسانهيي”، نامهايي كه دوستداران و بازديدكنندگان غيرايراني به آن هديه ميكنند و خبرنگار”نايت ريدرز تريبون” اشرف را «سرزمين افسانهيي، درميان دشتهاي توفانزده، درقلب خطرناكترين منطقه عراق» مينامد.
دوستداران اشرف به آن وشهروندانش عشق ميورزند. «اگر عشق ورزيدن به شما جرم است من در صدر ليست مجرمان جهان هستم- شيخ فوزي كبيسي».
راستي چرا و چه چيز آنها را از هزاران كيلومتر فاصله به ميان اين بيابانهاي سوزان و پر خطر ميكشاند و به ابراز همبستگي با اشرفيان متعهد ميكند؟!
«آمدن به اشرف، يكي از مهمترين تصميمهاي زندگي من بوده است. شما بهمن اين قدرت را ميدهيد كه براي مبارزة مشتركمان براي استقرار آزادي و دموكراسي در ايران مبارزه كنم- مارتين هوگلند نمايندة پارلمان نروژ» و ديگري ميافزايد: «همه، بهطور فردي و جمعي، از بنيادگرايي رنج ميبريم. رنجي كه در اروپا هم هست. بنيادگرايي به همه ما در سراسر جهان و در اروپا حمله ميكند...اين رژيم ميكوشد كه به عراق نفوذ كند. ما بايد در مقابل آن سازماندهي كنيم چون اين يك خطر بزرگ براي عراق و ايران و تمام جهان است. آنچه شما را تهديد ميكند، ما را هم تهديد ميكند- پدر هانري بورسيكو كشيش فرانسوي».
آري اين دوستي و همبستگي كه دراينجا اين چنين ميشكفد، نماد يك مبارزه جهاني است، گوياي خطري است كه جهان از آن رنج ميبرد، و اشرف قلب تپندة و صف مقدم اين نبرد و ايستادگي در برابر اين تهديد بشريت معاصر است و درست در همينجاست كه يكي ديگر از دوستان مقاومت ميگويد: «حمله بهمقاومت ايران حمله بهتمامياروپا و دوستداران آزادي و دموكراسي محسوب ميشود- پائولو كازاكا نماينده پارلمان اروپا ».
آنها همه ميدانند كه پيام ماندگاري اشرف و استواري اشرفيان براي رژيم جنايت و سركوب آخوندي، چيزي جز صورت مسأله سرنگوني نيست. چرا كه اشرف نقطة كانوني و استراتژيكي نبرد سرنوشت، بين مردم و مقاومت ايران از يك سو و رژيم ضد بشري از سوي ديگر است.
و اين چنين شهر من اشرف، اميرخيز زمان و مهد آرشهاي دوران شده است؛ با همان كارون و شاهگلي و حافظيه و پارك ملي، شهر من قلب ايران است در دل سرزميني سوزان با مردماني شريف، مالامال از زخمهايي دردناك از دشمن مشترك و خونهايي كه اكنون ديگر از هر نظر با هم گره خورده است.
شهر من حماسه يك لبخند است، لبخند دردل ستيز. لبخند براي تغيير هر ناملايميكه به اشرف تحميل شده باشد.
شهرمن سرزمين سرسبزيهاست با درخت و گل و آبشار و درياچه مصنوعي؛ نشان ستيز با طبيعتي خشك و خشن و بي رحم. مجاهدين همواره بهرغم قهر طبيعت و شرايط نامساعد جوي، قرارگاههايشان را در شورهزارهاي سوزان، سرسبز نگه ميدارند، اين يكي از سنتهايي است كه خواهران شوراي رهبريشان جاري كردهاند. اين وجهي ديگر از انديشه پيشرو مجاهدين در برابر سرشت پليد رژيمياست كه ضد زيبايي و طبيعت و ضد همه ارزشهاي انساني است.
شهرمن شهر آباديهاست، شهر بناها و نمادهاي ايراني؛ نشان ستيز با رژيم فرهنگ كشي كه خواسته رزمندگان آزادي را از فرهنگ و تاريخشان جدا كند.
شهرمن كانون صنعت و توليد است، نشان ستيز براي استقلال؛ ما نه پول شما را ميخواهيم و نه سلاح پا را از روي گلوي ما برداريد، بيش از اين به سياست كثيف و شكست خورده مماشات ادامه ندهيد، بگذاريد ما و ملتمان آزادي و دموكراسي را به ميهنمان بياوريم.
شهر من شهر شعر و موسيقي است ؛ ستيزدر برابر افسردگي كه خواست دشمن ضد بشري است « ويولنم سلاحي است براي مبارزهام عليه رژيم بنيادگراي آخوندي كه هنر را براي زنان ممنوع ميكند و تنها آرزويش اين است كه ما را در اشرف افسرده و نااميد ببيند. هر نواي ويولونم، پيامياست كه براي جهان و براي همه وجدانهاي بيدار ميفرستم…- عادله گودرزي سوليست اركستر بزرگ اشرف».
شهر من شهر ورزش و جشن و شادي است, نشان ستيز با ياس و دلمردگي كه دشمن دجال هرروز بذر آن را ميپراكند.
بله اشرف شهر ”موزه” و مزار”مرواريد”، شهر شكوه خاطرهانگيز مسجد فاطمه الزهرا با پرچم هيهات برفراز كنبدي فيروزهيي، شهر مشعل هميشه فروزان فروغ، شهر درياچه و قصر نور، شهر عشق فروزان زنده ياد ”ژينت لوفور” آن كه در دفتر خاطرات موزه اشرف نوشت: « اشرف موزة گذشتهها نيست، اين موزه ”متاسفانه“ هنوز زنده است…» و شگفتا كه اشرف آنقدر زنده بود كه خود او هم چند هفته بعد به خاطرات زنده آن پيوست.
پس سخن از اشرف سر دراز دارد و من اكنون به كلام ديگري از يك دوست بسنده ميكنم:
«ميخواهم به شما بگويم كه اشرف يك بهشت در يك كشور شرحه شرحه شده، بيثبات و درگير تروريسمي است كه همه ميدانند ازجمله به واسطه رژيم ايران» و «ورود به اشرف بعد از سفر به مناطق مختلف عراق, هم چون رسيدن به يك واحه در صحرا بود. يك منطقه مستقل و آباد و بالنده كه سيماي كوچكي از يك ايران ديگر را نمايندگي ميكند»(پائولو كازاكا- وال استريت ژورنال 27مهر83).
مهدي خدايي صفت
|